X
تبلیغات
دختر خوانده خدا

دروغ

باز هم دروغ می گویی ؟

 از همانها که من دوست دارم لطفا ...

[ یکشنبه 1392/12/25 ] [ 20:58 ] [ بهی ] [ ]

سایه ها

از کنار هم گذشتیم

برف هم آمدو سنگین نشست جای پامان 

انگار نه انگار کسی آمده یا رفته باشد

بی هیچ رد پا 

شاید مثل سایه ها ...


[ چهارشنبه 1392/11/16 ] [ 0:39 ] [ بهی ] [ ]

آشوب

تبعید شدم از تو 
به دورترین کسی 
که هرگز تو نمی شود 
تنها به این جرم 
که در قلبم آشوب است...
[ شنبه 1392/11/05 ] [ 13:45 ] [ بهی ] [ ]

میهمانی

چند روز است که کسی 

خزیده زیر پوستم 

و هر بار 

که خیالِ بوسه اش 

به لبهام میرسد 

مور مور میکند تمام تنم را

و هوس گرمی انگشتانش

از دریچه چشمانم 

راه خود را

به روی گونه هام کج میکند 

دیگر وقتش رسیده

دل آشوبه هایم را 

پوست بیاندازم 

و به پنجره ی خانه ی بغلی سنگ بزنم

یقین دارم 

پرده کنار خواهد رفت 

و من به یک فنجان چای داغ مهمان خواهم شد.

[ جمعه 1392/08/24 ] [ 23:24 ] [ بهی ] [ ]

باش

باش
تو با من باش
تو چشمانت را باز بگذار 
این پنجره ها که هر شب خودشان را به خواب میزنند
و هر روز مست میکنند و جیک جیکِ گنجشکهای خسته را بالا می آورند 
سیگار میکشند و دودش را به حلقوم ملتهبِ شهر میفرستند 
تو باش و حس کن همه ی خستگیهای مرا 
و مرا از عمق گریه هایم بالا بکش 
نگذار تنهایی هایم را تنهایی به دوش بکشم 
چشمهایم سو ندارد
این سوزن را برایم نخ میکنی؟
میخواهم پرده ی جسارت های زنانگی ام را بدوزم
میخواهم... 
تو باش 
تو با من باش ...
[ چهارشنبه 1392/08/01 ] [ 8:34 ] [ بهی ] [ ]

بزرگ شدم ...


کودکی در من سقط شد 
و من بزرگ شدم خیلی زود
پیش از آنکه به عروسکم بگویم
چقدر دوستش دارم
پیش از آنکه پسر همسایه را 
در انتهای کوچه ی بن بست ببوسم 
پیش از آنکه از پرده های توری پنجره های اتاق پذیرایی 
برای خودم لباس عروس خیالی بدوزم
و پیش از آنکه مادر موهایم را ببافد
و با روبان صورتی ببندد 
و بابا... 
و بابا بوسه ای با طعم مخلوط سیگار و عطر 
بکارد روی گونه هام 
بزرگ شدم 
و یادم رفت عاشق شوم 
پیش از آنکه بمیرم .

[ پنجشنبه 1392/07/18 ] [ 1:5 ] [ بهی ] [ ]

تنهایی

دست تنهای ام را گرفتم 
و 2 تایی از اتاق بیرون آمدیم
از پله ها پایین رفتیم 
از در ورودی گذشتیم 
وارد خیابان شدیم 
و بی آنکه که بدانیم مقصدمان کجاست 
به اولین عابر پیاده لبخند زدیم 

[ دوشنبه 1392/07/15 ] [ 18:56 ] [ بهی ] [ ]

بار آخر

باشد من بی تو میروم 
همراه من نیا 
اما اینبارِ آخر است
پایانِ عشقِ ما ...

[ دوشنبه 1392/07/08 ] [ 3:2 ] [ بهی ] [ ]

ایام به کام

روزها
به کامم شهدوعسل اند
وقتی 
خوابهایم طعم تو را مزمزه میکنند.

[ پنجشنبه 1392/07/04 ] [ 0:47 ] [ بهی ] [ ]

[ سه شنبه 1392/06/19 ] [ 22:55 ] [ بهی ] [ ]

حرف ربط

هر چه حرف ربط بود
 گذاشتم میان من و تو
اما
تنها اتفاقی که افتاد
این بود که
بیشتر از من فاصله گرفتی .

[ چهارشنبه 1392/06/06 ] [ 21:2 ] [ بهی ] [ ]

تو کیستی


تو کیستی
که حتی سرنوشت هم
وسوسه شده
برای داشتنت با من بجنگد ؟!

[ پنجشنبه 1392/05/10 ] [ 17:51 ] [ بهی ] [ ]

می روم

میروم

دور میشوم

خیلی دور

آنقدر که

همه ی چمدانها خواب نبودنم را ببینند

و قاصدکها

از دلتنگی ام

خودشان را

در عمیق ترین شکاف کوههای آناپورنا

محبوس کنند

آنوقت شاید

خاطره ای از من

به اندازه شعاع باریکی از درخشش نیم جان شب پره ای

در یکی از شبهای بلند زمستان

در یادت سو سو کند .

[ پنجشنبه 1392/04/27 ] [ 11:45 ] [ بهی ] [ ]

18 تیر


هجده تیر روانه شد
تا پرنده
به خاک افتاد
خونین ،
اما پرنده میدانست
بدون بال هم
میشود راه را رفت
تنها شاید
کمی
آهسته تر

[ سه شنبه 1392/04/18 ] [ 19:44 ] [ بهی ] [ ]

درد

بند بند وجودم درد دارد
احساس کاغذ مچاله ای را دارم
که پیش از آنکه حتی جمله ای روی آن نقش بسته باشد
افتاده توی سطل زباله ی کنج اتاق

[ جمعه 1392/03/31 ] [ 14:5 ] [ بهی ] [ ]

پارادوکس


چه رازی ست
در آشوب گیسوانت
که اینچنین
آرامم میکند
و چه سرّی ست
در آرامش چشمانت
که اینگونه
دلم را
به آشوب میکشد
میبینی چه ها میکنی با من

[ دوشنبه 1392/03/20 ] [ 18:27 ] [ بهی ] [ ]

تمام

تمام من شدی

پیش از آنکه تمام شود

آنچه که

تو میگفتی

حتی

شروع هم نشده

[ سه شنبه 1392/03/14 ] [ 10:47 ] [ بهی ] [ ]

...

دیر رسیدی

تمام شدم ...

[ پنجشنبه 1392/03/09 ] [ 17:37 ] [ بهی ] [ ]

احساس ابریشمی

پشت مردانگی ِ زمختت

پنهان شده بودی

اما من میدانستم

تو ابریشمی ترین

احساس دنیایی

نیستی و هر سال روز پدر

نبودنت را به رخم میکشد

لعنت به اینکه نیستی

لعنت به مرگ ...

[ پنجشنبه 1392/03/02 ] [ 19:50 ] [ بهی ] [ ]

دزد

تو
دلم را  دزدیدی
من
محکوم شدم به تنهایی !

[ دوشنبه 1392/01/12 ] [ 4:30 ] [ بهی ] [ ]

صلح

تفنگت را زمین بگذار
این عاشق سالها پیش 
در آشوب گیسوانت جان داده
و در سیاه چاله ی چشمانت مدفون شده
تفنگت را زمین بگذار
بر کالبدش
رکعتی بوسه بخوان
به قطره ای اشک غسلش بده
و چشم بر هم بگذار
تا در مآمن ابدی اش آرام بگیرد .

[ دوشنبه 1392/01/12 ] [ 4:30 ] [ بهی ] [ ]

گناه


مگر چقدر اشک
برای شستنِ گناهِ عشقِ تو لازم است ؟
چرا پاک نمیشوم از تو ...

[ چهارشنبه 1392/01/07 ] [ 11:30 ] [ بهی ] [ ]

اثیری

این منم
  گمشده در سطور ِ ذهن قلمدان 
زنی اثیری
که گیسوانش را
بر سنگِ قبر پیرمرد آسیابان
ذبح کرده
و هر صبحگاه
به بوسه ی یزدگرد جوان
از مرگ بر می خیزد
و دخترکی درمانده را
به رستاخیز رویاهای خویش فرا میخواند .

[ جمعه 1392/01/02 ] [ 2:10 ] [ بهی ] [ ]

بازی

عشق بازی کردیم
تو بردی
من باختم
تو دل بردی و
من
دل باختم ...

[ دوشنبه 1391/12/21 ] [ 1:3 ] [ بهی ] [ ]

کال

کال ام

می دانم

نمیرسم

به تو

شاید

فصلی دیگر ...

[ شنبه 1391/12/19 ] [ 13:17 ] [ بهی ] [ ]

پُر کن مرا
من پیاله ی لب پریده ام
مست شو ز من
من شراب هزار ساله ام
در خمره ای گِلین
... در کنج خانه ای نهان
بنوش مرا
من زخم تازیانه م
من
رخوت مستی ام
مست شو زمن
[ یکشنبه 1391/12/06 ] [ 2:24 ] [ بهی ] [ ]

دلشکسته

عجیب است !
هوایت ،به سرم زد
ولی
دلم شکست !

[ دوشنبه 1391/11/30 ] [ 14:52 ] [ بهی ] [ ]

دلتنگی

دلم گرفته
دلم تنگ است
دلم به اندازه ی همه ی کوچهای از ازل تا ابد
تنگ است
با من بیا
... من ، رام ترینٍ جهان خواهم شد
و تو را به آرام ترین نقطه قلبم میهمان خواهم کرد
به صرف وحشی ترین عشق
از ازل
تا ابد

[ پنجشنبه 1391/11/26 ] [ 21:29 ] [ بهی ] [ ]

ناعادلانه

ناعادلانه است

من به پای تو آب شدم

و تو به دیگری گل دادی ...


[ دوشنبه 1391/11/16 ] [ 12:47 ] [ بهی ] [ ]

اشک

هر روز حلقه میشوی در چشمم
هر روز اشک میشوی
هر روز از چشمم می افتی
چرا تمام نمیشوم از تو ...
[ چهارشنبه 1391/10/27 ] [ 18:39 ] [ بهی ] [ ]